گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی (شماره دوازده): سن گرگوار (540-604 ب م)
هیچ یک از پیشوایان و متفکرین مسیحی تا دو قرن بعد از تاسیس قانونی کلیسا در فرضیه های خود به حدود امتیازات حکومت تجاوز ننموده ولی طرفداریی قوی هم از دولت نکرده اند. در میان پدران مسیحیت اولین کسی که به طرفداری شدید دولت برخاسته و حرمت و احترام زمامداران دنیوی و لزوم اطاعت را برای مردم واجب میشمارد سن گرگوار است که وی را پدر تشکیلاتی پاپی قرون وسطی مینامند. وی متولد رم است و اظهار داشت به وی الهام شده که باید حیات خانقاه را بپذیرد. لذا در 547 منازل خود را به خانقاه تبدیل کرده و ریاست آنرا بر عهده میگیرد.
او تنها کسی است که در میان آباء کلیسا از حرمت زمامدار سیاسی صحبت میکند. البته دلیل این امر آن است که فیلسوفان مذهبی قبل از وی خود به قدرت سیاسی نرسیده و در مقابل ایشان زمامداران مقتدر سیاسی وجود داشته، طبیعتا دولت را دنیوی و پست شمرده ولی اطاعت آن را هم لازم داشته. اما گرگوار چون خود مقام سیاسی را به چنگ می آورد قدمی فراتر گذاشته و حرمت مذهبی برای زمامدار سیاسی قائل میگردد. بنابراین، گرگوار هم قدرت سیاسی داشته و هم قدرت مذهبی.
از نوشته های بهاءالدین پازارگاد چنین مشخص است که گرگوار زمامدار شریر را نیز واجب الطاعت می داند و معتقد است که مردم در برابر زمامدار سیاسی باید سکوت و خاموش بوده و بردباری را نیز به مردم توصیه میکند. وی می گوید مردم نه تنها باید مطیع زمامدار سیاسی باشند بلکه نباید درباره طرز زندگی زمامداران تفکر و قضاوت یا انتقاد نمایند.
از طرف دیگر باید این نکته را هم متذکر شویم که ظهور فرضیه حرمت حکومت در زمانی که آنارشی ایجاد خطری بزرگتر از خطر کنترل کلیسا از طرف امپراطور مینمود چندان غیر طبیعی به نظر نمی رسید و به عقیده مفسرین فلسفه سیاسی ظهور چنین عقیده ای نتیجه سیر تاریخی و لازمه اوضاع زمان بوده است.
او معتقد است که نه تنها قدرت زمامدار ناشی از پروردگار است بلکه هیچ چیز و هیچ کس بالاتر از امپراطور نیست به جزء خداوند و دیگر اینکه اعمال زمامدار در تحلیل نهایی مربوط است به وجدان وی و رابطه آن با خدا.
این یادداشت خلاصه ای از فلسفه سیاسی سن گرگوار میباشد که از کتاب دکتر بهاءالدین پازارگاد جلد اول تاریخ فلسفه سیاسی گرفته شده است.
گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی (یازده): سن آگوستین (354-430 ب م) St. Augustin
به عقیده وی کلیه ملل مسیحی بایستی تشکیل یک حکومت مرکب از ملل مشترک المنافع بدهند. پیدایش اتحادیه اروپا و اتحادیه ها دیگر مانند ایالات متحده آمریکا که در غرب بوجود آمدند ریشه در این تفکر دارد.
تالیفات و آثار آگوستین عموما در دفاع از مسیحیت است بخصوص معروفترین کتاب وی موسوم به شهر خدا که به تقلید از مدینه فاضله یا جمهوری افلاطون و جمهوری سیسرو نگاشته شده است.
آگوستین میگوید دولت بازوی دنیوی کلیساست و هیچ دولتی موفق نیست مگر آنکه مسیحی باشد. دولت و زمامداران سیاسی باید مسیحی باشند. از طرف دیگر میگوید هیچ فردی محکوم به وفاداری و اطاعت مطلق نسبت به دولت نیست.
در واقع، آیین تفکیک مذهب از سیاست در زمان آگوستین قوت گرفته و تا به امروز دوام یافته است. او میگوید استعمال زور از طرف حکومت ناشی از خداوند است و به منظور علاج گناهان مردم مقرر گردیده و لازم است. حکومت خود نتیجه گناهان مردم و علاج گناهان است. پس در یک جامعه ایده ال در صورتیکه مردم همه خوب هستند حکومت سیاسی اصلا لازم نیست. تمام ملت های جهان برای رسیدن به صلح تلاش میکنند.
در تحلیل فلسفه سیاسی آگوستین، بهاء الدین پازارگاد میگوید، مثل این است که آگوستین معتقد بوده "اصول و آیین مذهبی باید کمی با زور دولت و قدری با تبلیغ کلیسا به فکر مردم وارد شود." همچنین مانند سایر مسیحیان دیگر آگوستین اعتقاد دارد که تمام قدرتهای موجود ناشی از خداوند است. او میگوید شکل نهایی تشکیلات اجتماعی باید مذهبی باشد. دولت باید خود کلیسا باشد.
او میگوید تنها عده ی محدودی میتوانند جزء سلطنت الهی یا همان جامعه جهانی شوند، چرا که این عضویت تنها به رحمت الهی خدا امکان پذیر است، و رحمت خدا شامل هر کس نمیشود. همه مردم بنده یک خدا هستند، پس باید تابع یک نظر جهانی باشند. او مردم را به صلح و دوستی دعوت میکند.
این یادداشت خلاصه ای از فلسفه سیاسی آگوستین میباشد که از کتاب دکتر بهاءالدین پازارگاد جلد اول تاریخ فلسفه سیاسی گرفته شده است.
گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی (شماره هفت): سیسرو
سیسرو یا سیسرون (۱۰۶-۴۳ ق. م) را سایر فلاسفه ما بعد و مفسرین فلسفه فیلسوف بزرگی نمیشمارند زیرا که وی صاحب و مبتکر فلسفه جدیدی نیست. بطوریکه خود وی میگوید عقاید او گلچین و مجموعه ای از عقاید فیلسوفان ماقبل وی میباشد. اکثر افکار وی از افلاطون و ارسطو گرفته شده است.
سیسرو در مورد دولت میگوید دولت ملک مردم و متعلق به مردم است. درباره جامعه یا اجتماع دلیل آن را مانند ماکیاولی ضعف افراد نمیداند بلکه مانند افلاطون خاصیت طبیعی اجتماعی بودن انسانرا سبب این اجتماع میشمارد و میگوید انسان طبیعتا میل به کناره گیری ندارد.
وی معتقد است به امر به معروف و نهی از منکر که ریشه الهی دارد. در اینجا میتوان این نتیجه را گرفت که امر به معروف و نهی از منکر در واقع توسط سیسرو بیان میشود.
اگر قوانین دولت و کشور با حقوق طبیعت مطابقت ننماید انسان الزام اخلاقی برای اطاعت از آن ندارد. او میگوید همه مردم برابر و مساوی هستند و استعداد مخصوص فیلسوفان نیست. همه مردم میتوانند فیلسوف شوند چرا که در طبیعت آنان این راز وجود دارد. اما مردم از لحاظ تعلیمات مساوی نیستند و مصلحت هم نیست که مردم را از لحاظ اموال مساوی دانست. سیسرو نیز معتقد است که خدوند بر دنیا حکومت میکند.
این یادداشت خلاصه ای از فلسفه سیاسی سیسرو میباشد که از کتاب دکتر بهاءالدین پازارگاد جلد اول تاریخ فلسفه سیاسی گرفته شده است.
گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی (شماره ده): سن پول (ُSt. Paul)
در آغاز ظهور مسیحیت اولین احتیاجی که درک شد موضوغ استقلال کلیسا در مسائل روحانی بود. از جمله متفکرین و فلاسفه معروف مذهبی مسیح که در آن زمان در این زمینه تلاش به خرج داده و تحریرات دارند افرادی چون سن امبرواز، سن آگوستن، سن گرگوار، و سن پول میباشند.
سن پول میگوید همه در برابر کلیسا برابر هستند. نه یهودی، نه یونانی، نه برده، و نه آزاد، هیچ کس بر دیگری برتری ندارد.
در مورد زمامدار می گوید "در واقع وجود یک زمامدار مجازات گناهان مردم است که از طرف خداوند مقرر شده و باید از زمامدار بد نیز اطاعت نمود.
این یادداشت خلاصه ای از فلسفه سیاسی سن پول میباشد که از کتاب دکتر بهاءالدین پازارگاد جلد اول تاریخ فلسفه سیاسی گرفته شده است.
گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی (شماره نه): سن امبرواز (340-398 ب م) St. Ambroise
او متولد شهر میلان در ایتالیاست. سن امبرواز معتقد است که کلیسا در امور روحانی حق قضاوت نسبت به کلیه مسیحیان دارد، حتی نسبت به شخص امپراطور.
زیرا امپراطور، وی معتقد است، نیز مانند سایر مسیحیان یکی از فرزندان کلیسا محسوب میشود.
بنابراین، این وظیفه کشیش است که در مسائل اخلاقی زمامداران دنیوی را مورد سرزنش و ملامت قرار دهد. زمامدار دنیوی در مسائل روحانی باید مطیع دستور کلیسا باشد و قدرت وی نسبت به اموال کلیسا محدود است.
این یادداشت خلاصه ای از فلسفه سیاسی سن امبرواز میباشد که از کتاب دکتر بهاءالدین پازارگاد جلد اول تاریخ فلسفه سیاسی گرفته شده است.
گذری بر تاریخ فلسفه سیاسی( شماره هشت): سنکا (3 ق م 65 ب م)
تحقیقات سنکا یا لوسیوس انائوس سنکا (فیلسوف رومی) تقریبا صد سال بعد از سیسرو انجام گرفت.
درباره رابطه حکومت و مردم وی معتقد است که تکیه کردن به یک مستبد بر تکیه کردن به مردم ترجیح دارد. زیرا که توده مردم به قدری شریر و فاسد شده اند که از هر ستمگری بی رحم تراند.
او می گوید وظیفه اخلاقی مرد نیک آن است که خدمات خود را به هر طریقی که ممکن است تقدیم جامعه نماید. انجام خدمت اجتماعی تنها بوسیله احراز مقام سیاسی دولتی نیست بلکه بوسیله غیر سیاسی و غیر دولتی هم میسر است.
همچنین عقیده دارد که کسیکه تعلیم و تربیت بشر را بر عهده می گیرد مقامی بمراتب شریف تر از زمامدار سیاسی احراز کرده است.
در مورد خدا سنکا معتقد است که خداوند پدر انسان است و عقیده به برابری انسان دارد. در واقع این تفکر وارد تعلیمات مسیح گردیده و جزء خصائص آن قرار گرفت.
سنکا به تمدن قدیم اشاره میکند و آنرا قرن طلائی مینامد "زمانی که مردم همه شاد بوده، تملک اموال خصوصی هنوز معمول نشده بود و ... در این زمان انسان به حالت خلوص و پاکی زندگی میکرده و نیازی به قانون و حکومت نداشته. در این زمان مردم با کمال میل از خردمندان اطاعت میکردند و این خردمندان از حکومت بر مردم طالب منافعی برای خویش نبودند." اما چون مردم گرفتار بدبختی (میل به تملک) گردیدند و بسته به زنجیر حرص و علاقه به مال، ناچار خود خواه و خودپرست شده، و زمامداران در نتیجه تبدیل به ستمگران گردیدند. از طرف دیگر، پیشرفت و ترقی صنایع و فنون موجب ظهور تجمل و تهیه اشیاء تجملی شد، که فساد اخلاق نتیجه آن بود. این جریان بود که منتج بلزوم قانون و زور گردید. خلاصه اینکه حکومت برای علاج شرارت بوجود آمده و علاجی است لازم.
این یادداشت خلاصه ای از فلسفه سیاسی سنکا میباشد که از کتاب دکتر بهاءالدین پازارگاد جلد اول تاریخ فلسفه سیاسی گرفته شده است.