پیدایش مسیحیت: دیدگاه فلسفه سیاسی
پیدایش مسیحیت: دیدگاه فلسفه سیاسی
یکی از مهمترین ادیان جهان که دارای پیروان زیاد است دین مسیحیت میباشد. بنابر آمارهای رسمی در اواخر دهه 1990 مسیحیت حدود 1.9 میلیارد پیرو داشته است. مسیحیت مانند سایر ایدئولوژی ها و مذاهب دیگر دارای سیستم اعتقادی، روش عبادت، جهان بینی و سنت های خاص خود میباشد. 1
در حقیقت منشا ظهور مذاهب، ادبیات، زبان، و هنرهای مختلف و فلسفه های اخلاقی و مذهبی و متافیزیکی را میتوان در نقاط مختلف جهان مانند چین، هند، خاورمیانه، مصر، و همچنین در یونان قدیم جستجو نمود که همراه ظهور اجتماعات بشری پدیدار گردیده و همراه سیر زمان راه ترقی و تکامل پیموده اند. چنین نظریه ای نهضت مسیحیت را نیز در بر میگیرد. در این خصوص برخی از فیلسوفان سیاسی چگونگی شکل گیری مسیحیت یا عاملی که بعد ها تاثیر گذار در پیدایش این نهضت بوده در یونان باستان که مرکز تجلی تئوری های سیاسی است، یافته اند.
پس از انحلال دولت سیته و پس از مرگ سه فیلسوف مشهور یونانی، چهار مکتب فلسفی سیاسی مانند اپیکوریانیسم، شکاکین، کلبیون، و رواقیون بوجود می آیند که تمام این چهار مکتب وجود خدا را انکار میکنند، و تنها در مرحله دوم فلسفه رواقیون است که اعتقاد به متافیزیک آغاز میشود. و همین مکتب رواقیون است که فلسفه سیاسی را از یونان خارج و آن را وارد رم میکند. با گسترش فلسفه رواقیون در رم و اعتقاد آن به دنیای متافیزیک است که بعدها زمینه پیدایش مسیحیت بوجود می آید. اعتقاد به خدا و اعتقاد به نیروی مافوق بشری و تصورات مذهبی حالتی است که بعدا وارد چهارمین مکتب فلسفی یونانی یعنی فلسفه رواقیون شده وگرنه فلسفه رواقیون در آغاز آتیست و ماتریالیست و پوزی تیویست بوده است. البته لازم به ذکر است که ریشه اعتقاد به خدا و اعتقاد به متافیزیک از یونان شروع نمیشود بلکه در سرزمین های مختلف به انواع مختلف بشر به این پدیده اعتقاد داشته است اما در اینجا موضوع نهضت مسیحیت است و بنابراین بحث غرب و دیدگاه فلسفه سیاسی میباشد.
کتاب های تمدن هلینیستیک به قلم تارن و تاریخ فلسفه سیاسی به قلم پازارگاد به این موضوع چنین میپردازند که در سیستم سابق یعنی در یونان دوره دولت سیته مردم خود را متکی به جامعه و دولت میپنداشتند و وجود این تکیه گاه یک نوع احساسات در اشخاص بوجود می آورد که محتاج نمیشدند به فکر خدا و روح و سایر قدرتهای متافیزیکی دیگر گردند و در نتیجه نیازی به آنها احساس نمیکردند. رژیم و تشکیلات دولت سیته و کوچک بودن و محدودیت آن چون هر فرد را به حداکثر شرکت در امور جامعه تشویق میکرد این موجب میشد که فکر هر فرد کاملا متوجه امور جامعه شهر کوچک شود و در اینصورت فرد حس نمیکرد که برای رستگاری و ادامه زندگی احتیاجی به عوامل دیگر غیر ار دولت سیته و جامعه سیته داشته باشد... ولی هنگامیکه بعدها این تشکیلات در هم شکست و سیستم دولت سیته از بین رفت ناگهان مردم خود را تنها و بی پشت و پناه یافتند و به فکر افتادند تا نقاط اتکاء جدیدی برای خود پیدا کنند و چون چنین نقاط اتکاء دنیوی که جانشین آن نفوذ و قدرت دولت و جامعه سیته گردد و تا آن درجه قابل اعتماد باشد وجود نداشت ناچار متوسل به عوامل متافیزیکی گردیدند. اهمیت این تحول عظیم فکری و شکل های مختلف آن از مطالعه تاریخ سیر اشکال متنوع مذهبی در آن زمان که منجر به ظهور نهضت مسیحیت گردید به خوبی واضح است. در این دوره میبینیم که افکار عمومی بر خلاف یونان سابق به تدریج تمایل به مذهب پیدا میکند و خدا را مسئول رستگاری، نجات، و بدبختی و غیره میداند. تفکر مردم آن بود که موسسات دنیوی از جمله حکومت و سازمان دیگر قابل اعتماد نیستند و در معرض سقوط و زوال هستند پس باید به جستجوی یک تکیه گاه ثابت تر برخاست. 2
سیر مذهب در این دوره بطوری است که گاهی نیز با اشکال پست تر بیرون آمده و افراد با استفاده از سحر و جادو میخواسته اند سرنوشت خود را تغییر دهند. 3 چنین تفکری حتی امروزه نیز بین مردم جهان قابل حس است.
نکته شایان ذکر دیگر این است که فلسفه ها و مذاهبی که بعد از ارسطو بوجود آمده اند عموما منبع تعلیمات اخلاقی آنها از فیلسوفان ماقبل پیدایش مذاهب سازمان یافته بوده اند، بعنوان مثال بسیاری از مذاهب دنیا مردم را تشویق به مشورت در امور زندگی یا امور سیاسی و اجتماعی میکنند، در حالیکه چنین نصیحتی توسط افلاطون در سه هزار سال پیش صورت گرفته است، و در نتیجه این امر از اصول افلاطون میباشد. یا مثلا اینکه افراد بشر همه با هم برادر و برابرند جزء آموزش مذاهب مختلف قرار گرفته است، در حالیکه این فرضیه نیز در اصل از فلسفه رواقیون سرچشمه میگیرد.
تاریخ نشان میدهد که مکتب ها و یا فلسفه هایی که بعد از سه فیلسوف یونانی یعنی سقراط، افلاطون، ارسطو، و چهار مکتب فوق الذکر خصوصا فلسفه رواقیون جدید بوجود آمده اند، رنگ مذهبی به خود گرفته اند. پازار گاد در ادامه این بحث می افزاید، در آن زمان فلسفه تنها مذهبی بود که اشخاص تحصیل کرده و دانشمند دارا بودند اما علاقه مردم به مذهب و اهمیت موسسات مذهبی در این زمان افزایش یافته و این تمایل باعث ظهور مسیحیت و تشکیل کلیسای مسیحیت میگردد. در این سیر تاریخی ظهور مذهب در اروپا کاملا مشهود است که در مردم احساساتی خاص بوجود آمده و خود را در جهان تنها و بی پشت و پناه دیده و برای مقابله با مشکلات متوسل به مراجع غیبی گشته اند.
1. For more information about Christianity, see, Jaroslav Pelikan, Microsoft ® Encarta ® Reference Library 2005. © 1993-2004 Microsoft Corporation.
2. جهت اطلاعات بیشر درباره متن مورد بحث مراجعه شود به صفحه 206 تا 209 تاریخ فلسفه سیاسی از دکتر بهاء الدین پازارگاد. همچنین رجوع شود به همان منبع بخش دولت سیته.
3. فصل دهم کتاب تمدن هلینیستیک توسط تارن.
