کشور مستقل واقعی: نویسنده احمد رضا طاهری. ترجمه: نجمه حاجی علیزاده.
کتاب "جهانی شدن و تئوری روابط بین الملل" (1999) توسط آین کلارک در واقع عامل اصلی نوشتن مقاله "کشور مستقل واقعی" میباشد.
عبارت استقلال از کلمه لاتین superanus جاری میشود که به معنای برترین و عالی مرتبه است. کاربرد واقعی آن قبل از قرن پانزدهم معمول نبوده است. حقوقدانان فرانسوی مخصوصا بنومانیور و لیوسیو عبارتهای استقلال و حاکمیت را برای اولین بار در آن قرن استفاده کرده اند. نویسندگان انگلیسی، ایتالیایی، و آلمانی بعد از آن چنین کلماتی را استفاده نمودند.
در دنیای مدرن، این مفهوم توسط جان بودین، آلوتویست، هوگو، گروتیوس، لاک، روسو، هگل، بنتام، آستین، و نویسنده های معروف دیگر مورد استفاده کامل قرار گرفته است. جان بودین، حاکمیت را چنین تعریف میکند: "حاکمیت عالی ترین قدرت بر اتباع بصورت نامحدود از جانب قانون است." B.k. Gokhale – 1964
بر اساس "لغت نامه مختصر سیاست آکسفورد": "حاکمیت به قدرت سیاسی نامحدود اطلاق میشود که دارای قدرت برتر نظارت، تصمیم گیری و اجرای تصمیمات سیاسی میباشد. در سیستم بین المللی، حاکمیت یک کشور یعنی تسلط و کنترل کامل حکومت بر آن کشور است، و به رسمیت شناختن دو طرفه بین حکومت ها پایه و اساس جامعه جهانی را تشکیل میدهد..."
بنابراین، کشورها، جدا، خود مختار، دارای مشروعیت و دارای قدرت مطلق در سرزمین خود میباشند و پاسخگو به قدرت بالاتر نیستند.
حاکمیت همچنین به معنای این است که کشورها حق دخالت در امور یکدیگر را ندارند. هر چند که کشورها تلاش میکنند تا بر همدیگر از طریق تجارت و بازرگانی، پیمانهای نظامی و مانند آن تاثیر بگذارند اما آنها نباید در مورد مسائل داخلی سیاسی و تصمیم گیری کشورهای دیگر دخالت داشته باشند. J.S.Goldstein. IR. 2003
با توجه به آنچه که در بالا اشاره شد، اکنون اولین پرسشی که به ذهن میرسد این است که آیا کشورهای امروزی دارای قدرت مطلق واقعی در محدوده مربوط به خود هستند یا خیر؟ قبل از پاسخ "بله یا خیر"، به دو نکته باید توجه شود.
اول اینکه، سابقا ما هم حکومت داشتیم و هم کشور، اما اکنون، هم حکومت داریم، هم کشور، و هم پدیده جهانی شدن. بنابراین، وجود "پدیده جهانی شدن" باعث تغییر مفهوم قبلی حاکمیت شده است.
نکته دوم این است که ما شمال را در مقابل جنوب داریم. شمال، کشورهایی هستند که هم صاحب ثروت و هم صاحب تکنولوژی میباشند. فرهنگ دموکراسی و کارآفرینی در آنجا رواج دارد. آنها 80% ازثروت دنیا و فقط 20% از مردم دنیا را شامل میشوند. در جنوب اوضاع فرق میکند. در کشورهای جنوب، فقر، فساد، توسعه نیافتگی، بیعدالتی و تخلف بیداد میکند. حال، کدام بلوک قدرتمندتر است؟ کشورهایی که در شمال واقع شده اند یا آنهایی که در جنوب قرار گرفته اند؟
بطور مشخص، کشورهای شمال دارای قدرت و در نتیجه استقلال بیشتری نسبت به کشورهای جنوب میباشند. چرا؟ بدلیل اینکه کشورهای جنوب نسبت به تهدیدات بسیار آسیب پذیر هستند و حاکمیت آنها، هم توسط فاکتورهای داخلی و هم بوسیله فشارهای خارجی تهدید میشود.
در دوران و یا تا پایان جنگ سرد، ما شاهد تفکر عدم مداخله در امور دیگر کشورها بوده ایم، اما این تفکر اکنون تغییر کرده است. کشورها و یا حکومتهای امروزی بنام حاکمیت نمیتوانند هر چه که بخواهند بر سر شهروندان خود بیاورند و یا آنان را بنابر دلایل مختلف از بین ببرند. برای اینکه جامعه جهانی در چنین شرایطی حتی اگر موضوع مربوط به مسائل داخلی کشوری دیگر باشد مداخله میکند. در دنیای امروز، ما شاهد مداخله بعضی از کشورها در کشورهای دیگر در اموری چون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، و امنیتی هستیم. بعنوان مثال، در افغانستان و عراق چند سال پیش، شاهد مداخله نظامی و سیاسی از سوی آمریکا و ناتو بوده ایم. در ایران (زلزله اخیر بم) و در پاکستان (زمین لرزه اخیر) بعنوان حوادث طبیعی، بسیاری از کشورها جهت کمک رسانی در امور داخلی ایران و پاکستان شرکت و یا دخالت داشته اند.
دنیا همچنین شاهد مداخله فرهنگی میباشد. منظور اینکه، روند فرهنگی که بطور تدریجی و طبیعی از غرب وارد مرزهای شرق شده است. دلیل تمام این تغییرات جهانی شدن است. این پدیده ساختار کشورها را تغییر داده است. این پدیده باعث افزایش مسئولیت بیشتر برای رهبران کشورها شده است، و از طرف دیگر، سبب ایجاد کنترل ضعیف تر از سوی حکومتها بر اقتصادشان شده است. جهانی شدن موجب شده تا مشروعیت و قدرت و حاکمیت یک کشور بر تبعه آن ضعیف تر اعمال شود. جهانی شدن باعث شده تا کشورها شفاف تر عمل کنند. جهانی شدن هویت ملی را میشکند، و هر کشور را وادار میکند تا سیاستهای خود را تغییر دهد، یا به عبارت عامی تر، باعث میشود هر کشور خود را از نو تعریف کند.
پدیده "جهانی شدن اقتصاد" و گسترش نفوذ و قدرت سازمانهای بین المللی مانند سازمان تجارت جهانی، صندوق پول بین المللی، بانک جهانی و غیره باعث پیدایش یک سیستم جهانی جدید شده است. در چنین سیستمی اقتصاد در معرض قوانین جدید قرار گرفته است که توسط گروه مشخصی از کشورها تعیین و ترسیم میگردد، بدون اینکه برای این گروه خاص حضور کشورهای دیگر مهم باشد.
بنابراین، میتوان درک کرد که کشورهای جهان برابر نیستند و تمام کشورها دارای استقلال و حاکمیت یکسانی هم نمیباشند. لذا، جهان اول بیش از جهان دوم و سوم مستقل است. در حقیقت، کشورهای ضعیف اقتصادی و جهان سوم هرگز از استقلال مطلق لذت نبرده اند. به این دلیل که این کشورها همیشه از لحاظ سیاسی و اقتصادی وابسته به کشورهای توسعه یافته بوده و هستند. کشورهای جهان سوم و یا کشورهایی که از لحاظ اقتصادی فلج و یا ضعیف هستند هرگز دارای قدرت واقعی در صحنه جهانی نبوده و نیستند و صرفا دارای استقلال اسمی و یا صوری میباشند. این نوع کشورها درگیر مسائل مخصوص به خود میباشند. آنها درگیر مسائلی چون فقر و فساد داخلی هستند و در نتیجه استقلال و حاکمیت آنها همواره در معرض خطر هم از داخل و هم از خارج میباشد.
مشکلات داخلی کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه را میتوان خلاصه وار به شرح ذیل طبقه بندی نمود.
سیاسی:
· سیستم سیاسی که یا مبتنی بر عدم مشارکت است و توجهی به این مسئله ندارد، یا اینکه حداقل مشارکت مردمی در آن قابل حس است.
· سیستمی که در آن گروه خاصی از جامعه ناراضی هستند و آرزو و تقاضای جدایی دارند.
· سیستمی که در آن نه برابری است و نه آزادی و نه حقوق بشر قابل اجراست.
اقتصادی:
· حکومتی که در آن دولت مرکزی منابع طبیعی یک ایالت یا استان را کاملا مورد استثمار قرار میدهد.
· حکومتی که در آن بیکاری شدید، تولیدات کم، و اقتصاد ناسالم رواج دارد.
اجتماعی:
· کشوری که در آن اختلافات مذهبی بطور شدید رایج است. مذهب مسئله ای است بسیار حساس برانگیز که معمولا توسط سیاستمداران و فرصت طلبان مورد بهره برداری قرار میگیرد و اگر از آن سوء استفاده شود به سادگی جنگ و جدال بوجود می آورد.
· کشوری که در آن تبعیضات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی وجود دارد.
در نتیجه، زمانیکه یک کشور از درون ضعیف باشد، از لحاظ بین المللی نیز ضعیف و ضربه پذیزتر میباشد. مرزها بوسیله رسانه های خارجی و تکنولوژی از بین خواهد رفت. لذا، سیاستهای قدرت های جهانی، استقلال و حاکمیت چنین حکومتهایی را آسانتر تهدید میکند. بنابراین، شانس بی ثباتی سیاسی بیشتر پدیدار میگردد و هر چه بیشتر یک کشور بی ثبات باشد، بیشتر استقلال و حاکمیت آن در معرض خطر قرار میگیرد.
حاکمیت و استقلال براستی از چه تشکیل شده است؟ امنیت یکی از مهمترین فاکتورها میباشد. منابع سنتی امنیت بر این عقیده بوده اند آن کشوری که دارای قدرت نظامی است بیشتر قدرت و امنیت دارد. اما منابع دیگر امنیت بر این عقیده اند که قدرت نظامی به تنهایی کافی نیست.
کشوری دارای استقلال واقعی است که در آن به امنیت مردم، به امنیت اقتصادی، به امنیت محیطی، و غیره به صورت عملی احترام گذاشته شود. بعضی از کشورهای جنوب آسیایی راه توسعه نظامی را در پیش گرفته اند و توجه آنچنانی به توسعه اقتصادی نداشته اند. به همین علت است که این کشورها فاقد توسعه انسانی و توسعه اقتصادی موثر میباشند.
عامل اصلی دیگر، دموکراسی میباشد. منظور از دموکراسی، دموکراسی پایدار است. برای رسیدن به دموکراسی پایدار نیاز به فرهنگ دموکراسی است.
عامل سوم که جزئی از استقلال را شامل میشود رقابت است. رقابت اقتصادی در صحنه جهانی.
امروز، کشور مستقل واقعی، کشوری است که دارای امنیت نظامی، امنیت سیاسی، امنیت اقتصادی، امنیت مردمی، و امنیت محیطی، باشد.
حکومت واقعی مستقل، حکومتی است که دارای کنترل اقتصادی بر کشور خود بوده و همچنین قادر باشد تا حدی اقتصاد جهانی را تحت کنترل خود در آورد.
براستی یک کشور و یا حکومت مستقل واقعی، یک کشور جهانی میباشد. امروز خواسته یا ناخواسته، ایالات متحده آمریکا در مقایسه با کشورهای دیگر دارای حاکمیت و استقلال بیشتری میباشد. زیرا که فاکتورهای فوق را بطور نسبی در اختیار دارد.
منابع:
* Ian Clark, Globalization & IR Theory: Sovereign state, Security state, 1999, Oxford university press.
* B.K.Gokhale, Political Science: Sovereignty, 1964-2004, Meena Pandey, p. 140,141,144.
* Iain Mclean & Alistair Mc Millan, Concise Dictionary of Politics: sovereignty, Oxford university press, Indian Edition, 2004.
* Joshua S. Goldstein, IR, Pearson Education 2003, American university, Washington, DC, p.90. www.ahmadrezataheri.org
منبع: سایت شخصی دکتر احمد رضا طاهری

